سلام دوستای گلم امیدوارم از تصاویر عاشقانه که گذاشتم خوشتون بیاد نظر یادتون نره
عکسهای زیبا و عاشقانه
سلام دوستای گلم امیدوارم از تصاویر عاشقانه که گذاشتم خوشتون بیاد نظر یادتون نره
عکسهای زیبا و عاشقانه





سلام امروز تازه رسیدم بعد از چند ماه به وبلاگم یه سری بزنم امیداوارم از عکس ها خوشتان بیاد راستی نظر یادتون نره
عکس های عاشقانه
چيه اين خون كه تو رگ هاي منه؟
چيه اين غم كه رو لب هاي منه؟
چيه اين سكوت بيجا كه لبام
نمي خواد با كسي حرفي بزنه؟
دنيامون مثل سرابه آدما
آرزو نقش بر آبه آدما
ديو غصه باز نشسته روبروم
هرچي حرفه گره خورده تو گلوم
رو ليوان جاي لبات به من ميگن
حيف از اين عمري كه تو كردي حروم
وقتي چشمام جاتو خالي مي بينه
دلم از جا كنده ميشه تو سينه
دل من هواي گريه مي كنه
وقتي تنهايي كنارم ميشينه
ردنيامون مثل سرابه آدما
آرزو نقش بر آبه آدما
با تو بودم بي تو مردم مي دونم
چوب سادگيمو خوردم مي دونم
ولي با خنده سراغم اومدي
وز و دست شب سپردم مي دونم
بي خبر يه روز اومد سر زد و رفت
خواب بودم وقتي اومد در زد و رفت
اومد و ديد كه دلم خوابه هنوز
نه نشسته روي بوم پر زد و رفت
اونيكه نور اميده
ميگن از خدا رسيده
تو سياهيه شب من
اون مثله صبح سپيده
اونيكه سه حرفه اسمش
اگه بشكنه طلسمش
من دوباره جون مي گيرم
اون نباشه من ميميرم
گاهي عكسشو توي آب مي بينم
دلمو واسش چه بي تاب مي بينم
گاهي وقتا مي بينم كه اومده
نكنه بازم دارم خواب مي بينم


به دام تو افتادم
کی شود کنی آزادم
داده عشق تو بر بادم آه از این جدایی
ز همرهان بگسستی
در به روی من بر بستی
جان من کجا بنشستی
آه از این جدایی
بی تو ناله ریزد از نغمه های من
با تو مرغ حق شود همصدای من
ای که رفته ای از کنار من
رفتی وخزان شد بهار من آه از این جدایی
بی تو ناله ریزد از نغمه های من
با تو مرغ حق شود همصدای من
ای که رفته ای از کنار من
رفتی وخزان شد بهار من آه از این جدایی ...
.jpg)


از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست
؟ گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان. 

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.
باور کن که دوستت دارم

اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، نفس کشيدنم دوستت دارم ....
اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم....
اي تو به زيبايي يک گل سرخ ، به پاکي يک چشمه زلال
به لطافت باران بهار دوستت دارم....
اي تو فصل بهارم ، هميشه يارم
همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم....
اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم
هستي و تار و پودم دوستت دارم....
اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم....
اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني .....
عاشقت مي مانم و خواهم ماند اي که تو ليلي اين دل ديوانه اي....
به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم ......
دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم ....
اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ،
از تمام وجودم مي گويم!
باور کني ، باور نکني يک کلام! دوستت دارم.........
| شعرهای عشقولانه با عکسهای رمانتیک | |
|
آن مرد که در کوچه پس کوچه های خالی دلم چون باد می پیچید و در سکوت جاده ها آواز تنهایی را زمزمه می کرد مردی از تبار عشق بود مردی از جنس انتظار
سینه ای سوخته از آتش هجـران دارم سـالها زغـم تـو ســر بـه گریبـان دارم یاکه جانم بستان یا به وصـالت برسـان بیش ازاینها نه دگر طاقت هجران دارم
به من میگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرمیمیرم... باورم نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...! سالهاست در تنهایی پژمرده ام... - کاش امتحانش نمی کردم
در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی طوفانی ام را حس نکرد آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نکرد
در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس که نمیشود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست
ای کاش بودی تا این جاده ها با آمدن تو بی انتهاتر می شد می دانی که...؟ زمزمه های دلتنگی من با آمدن تو به پایان میرسد و شبنم چشمانم به گلهای پژمرده مینشیند تو رفتی... و من ماندمو یک دنیا تنهایی....
این درد جاودانه مرا کسی ندیده سوز دل زمانه مرا هم کسی ندیده برسر آنم که کوچ کنم ز آشیان خویش چون رنج آشیانه مرا هم کسی ندیده
نامت را بر حاشیه قلبم حک کردم تا با هر ضربانش تکرارت کنم تکراری با شکوه تکراری از اعماق پاکیها
چه بسیار می نگرم چه کم می بینم بسی امید کاشته ام سراب میچینم چه تلخ می گیرم چه زهر میخندم چه سخت می گشایم و چه سهل می بندم
|

تو را
نه برای همیشه با تو بودن
نه برای یک عمر زیر سقفی نفس کشیدن
نه برای این حرف مضحک که:
- نان آورم باشی
نه برای زیبایی ات
نه برای هوس هایم
نه حتا برای عشق – که حرف بزرگی است –
تو را میخواهم
فقط برای اینکه
یک روز دیگر
زندگی را دوست داشته باشم
کاشکی می اومد اون یار
قصه ی من چه جوره
اتل متل دلم رفت
به دیدن گلم رفت
دلم همون جا گیر بود
به عشق اون اسیر بود
اما شکست اونو یار
انداخت گوشه بازار
تنهایی واسه عاشق
بی ابی واسه قایق
هر دو یه جور می مونه
یه درد بی درمونه
تو رفتی ای گل من
داغون شد این دل من
بیا ماه منیرم
که بی تو من می میرم
دلم بسته به جونت
برگرد تو رو ایمونت
اتل متل یه گلی
برده قرار دلی
اتل متل دل من
شده یه مشکل من
کاشکی می اومد اون یار
می رسید دل به دلدار ![]()



عشق يعني خون دل يعني جفا
عشق يعني درد و دل يعني صفا
عشق يعني يك شهاب و يك سراب
عشق يعني يك سلام و يك جواب
عشق يعني يك نگاه و يك نياز
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني تا ابد فاني شدن
عشق يعني عابد و زاهد شدن
عشق يعني همچو ليلا خون شدن
یا چو مجنون راهی صحرا شدن
عشق یعنی تیشه فرهاد ها
عشق یعنی عالم فریاد ها
عشق یعنی زخم کوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار
عشق یعنی تا ابد با من بمان





گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند
گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم
گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم 
دوست دارم تو سيب باشي و من چاقو پوستتو بکنم مي دوني چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سيب رو بکنه بايد همش دورش بگرده
كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم….. کفشاي پاره ميخريم …. اسباب کهنه ميخريم ….. بي اختيار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي
غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار
ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم
مال تو نبوده
»زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز.
تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...
تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم, نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم, منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم
بلوتوث قلبت رو روشن کن
مي خوام تمام وجودمو برات سند کنم
.
.
.
.
ها ها ها
ويروس داشت
الان مي ميري ....!
دلم گرفته به اندازه ي وسعت تمام دلتنگي هاي عالم ، شيشه قلبم آن قدر نازک شده که با کوچکترين تلنگري مي شکند ، دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي را نمي يابم که عمق دردم را در فرياد منعکس کند ، فريادي در اوج سکوت که هميشه براي خود سر داده ام ، کاش مي شد سرنوشت را با آرزوهاي شيرينم عجين کنم ، دلم به درد مي آيد وقتي سرنوشت را به نظاره مي نشينم کاش مي شد پرواز کنم ، پروازي بي انتها به ابديت....کاش مي شد در هجوم بي رحمانه درد، خودم را پيدا کنم ، نفرين به بودن وقتي با چاشني درد همراه است ، بغض کهنه اي گلويم را مي فشارد به گوشه اي پناه مي برم ...